تاريخ : چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت: 0:25
دختر به دندان پزشك : آقاي دكتر من از دندون كشيدن بيشتر از حامله شدن مي ترسم ! دكتر : زود تصميم بگير مي خوام صندلي رو تنظيم كنتاريخ : پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت: 6:22
هرکس مومنی را به خاطر عیب او سرزنش وشماتت نماید
نمیرد تا خود گرفتار آن عیب شود
___________________________________
بی نیازی به فراوانی ما نیست
بلکه بی نیازی حقیقی،بی نیازی دل است
___________________________________
بر مردم روزگاری فرا می رسد که اگر دنیا شان تامین باشد
هر چه از دینشان آسیب ببیند باکی ندارند
___________________________________
منافق را سه نشان است:
چون سخن گوید دروغ گوید،
چون به او اعتماد شود،خیانت کند
و چون وعده دهد بی وفایی نماید.
___________________________________
خداوند دوست دارد چون به بنده ای نعمتی ارزانی داشت
اثر آن نعمت رت در او ببیند وفقر وفقیر نمایی را دوست نمی دارد
___________________________________
روزگاری بر مردم فرا می رسد که مردمان در آن مانند گرگ شوند
اگر کسی گرگ نباشد،گرگ ها او را می خورند
___________________________________
نگاه محبت آمیز فرزند به پدر ومادر خود
برایش عبادت به شمار می آید
___________________________________
به شتاب راه رفتن،ارزش شخص مومن را ببرد
___________________________________
با یکدیگر دست بدهید که با هم دست دادن،کینه را از بین می برد
___________________________________
اگر امیران شما،بدان شما وثروتمندانتان،خسیس های شما باشند
وامورتان به دست زنانتان افتد،پس دل زمین برایتان بهتر از روی
زمین است (مرگ برایتان بهتر از زنده بودن است)
Behnam stager
تاريخ : دوشنبه دهم دی 1386 ساعت: 21:57
آخر به تو برمی گردم...
خاک ای بستر تنهایی من!
همه عمر سفر کردم و آخر به تو برمی گردم...
همه ی عمر ز هر کوچه و پس کوچه این راه
دراز همه جا گشتم و آخر به تو بر می گردم...
همچو برگی در باد در عبور از گذر تند زمان...
من به هر سو رفتم٫
من به هر بانگ خوش آهنگ و بد آهنگ زمان رقصیدم...
فصل ها را دیدم...
و در این قصّه تقدیر چه خط ها خواندم!!!
چه خطرها دیدم....
گاه در اوج به خود بالیدم٫
گاه در قعر زمین لرزیدم٫
همه وقت با خودم بودم و تنها بودم!
لحظه ای با دگران مست و غزل خوان بودم...
ولی ای خاک!
ای بستر تنهایی من!
همه را می دهم و آخر به تو برمی گردم....
***
***
تاريخ : دوشنبه دهم دی 1386 ساعت: 21:55

مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
اين وزن آواز من است
اگر مرا بسيار دوست بداري
شايد حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پايان نرسد
من به کم هم قانعم
واگر عشق تو اندک ،اما صادقانه باشد
من راضي ام
دوستي پايداراز هر چيزي بالاتر است
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته با ش
اين وزن آواز من است
بگو تا زماني که زنده اي،دوستم داري!
ومن تمام عشق خود را به تو پيشکش مي کنم
تاريخ : دوشنبه دهم دی 1386 ساعت: 21:45

در آستانه فصلی سرد...
در محفل عزای آینه ها
و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ
واین غروب بارور شده از دانش سکوت
چگونه می شود به آن کسی که می رود این سان
صبور
سنگین
سرگردان...
فرمان ایست داد؟!!!...
در کوچه باد می آید...
کلاغهای منفرد انزوا
در باغ های پیر کسالت می چرخند
و نردبام
چه ارتفاع حقیری دارد...
چه ارتفاع حقیری دارد!
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
و ما مثل مرده های هزاران ساله به هم می رسیم
و
آن گاه خورشید
بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد...
![]()
![]()
![]()
تاريخ : دوشنبه دهم دی 1386 ساعت: 21:44
عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی
شاعری دل سوخته
عشق یعنی
آتشی افروخته
عشق یعنی
با گلی گفتن سخن
عشق یعنی
خون لاله بر چمن
عشق یعنی
شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی
رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی
یک تیمم,یک نماز
عشق یعنی عالم رازو نیاز